دوشنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۸

پایان

چه‌قدر تاسف‌برانگیز است که باید این‌جا را ببندم. چاره‌ای نیست. به‌خاطر حرفه‌ام و به‌دلیل آن‌که کسانی این‌جا را پیدا کرده‌اند، که نباید، ناگزیرم این‌جا را برای همیشه ببندم.

حدس می‌زنم پیش از این عده‌ای از دوستانم هویت واقعی من و دوست دیگر نویسنده‌ی این وبلاگ را کشف کرده بودند که البته نه تنها اشکالی نداشت، بلکه باعث می‌شد شناخت به‌تری از من پیدا کنند، اما متاسفانه این مورد تازه فرق می‌کند و ممکن است روی وضعیت کاری‌ام تاثیر مستقیم بگذارد.

خیلی حیف شد. این‌جا را دوست داشتم چون بخش همیشه سانسورشده‌ام را این‌جا بدون هیچ رودربایستی می‌نوشتم. به‌هرحال ممنون که این مدت لطف داشته‌اید و این‌جا را خوانده‌اید. بازی روزگار را ببین که پایان کار این وبلاگ مصادف شد با مرگ پل نیومن که به نظر من به‌ترین بازی‌اش در "گربه روی شیروانی داغ" بود.

خلاصه ‌که این هم تمام شد. شاید روزی دیگر شروعی دیگر در جایی دیگر.

17 نظر:

Mostafa گفت...

حیف.

سهیل گفت...

خیلی حیف شد, خیلی.

amir گفت...

سلام

خيلي وقته كه با گوگل ريدر ميخونمتون..
نميدونم واقعا چرا هيچ وقت به كامنت دادن تحريك هم نشدم اما حالا ديگه دارين ميرين... متاسفانه


شك ندارم كه باز هم يه آدرس جديد باز ميشه و مطالب تون منتشر ميشه...

اگه دوست داشتين اين كامنت رو حذف كنين و آدرس جديد رو برام تو وبلاگم بذارين...

به هر حال از خوندن مطالب شما در اين مدت استفاده كردم.
هر جا كه هستين شاد باشين

رها گفت...

چه حیف!
نشانی شما رو به اسنرفر دادم و هر وقت به‌روز می‌کنین اون‌جا می‌خونم.
امکانش هست نشانی جدیدتون رو داشته باشم؟

amireck@gmail.com گفت...

i always read your posts on google reader.i hope see u soon in another blog.
how can we get access to that?

سوسن گفت...

چراهمه بدن خبر وناگهانی میبندند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوسن گفت...

چرا بایگانی رو پاک کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

hassan گفت...

يه سوال دارم ازت
به نظر شما مالک گوگل ميتونه بگه حيف شد که فهميدن من کي ام!پس بچه ها خداحافظ؟؟
اينجا جايي بود که از چيزايي ميخوندم که هيچ وقت با يه چشم ديگه نديده بودم.خيلي بي انصافيه اگه بخواين يه شبه اينجا رو هم ازمون بگيري
اخه دوست من به مستجر هم واسه تخليه خونه وقت ميدن يکم!!
با يه چوب همه رو نزنيد
اينجا رو تموم نکنيد.خيلي حيفه خيلي زوده کلي حرف نژفته داريم هنوز
سعي کنيد بمونيد.بخاطر خواننده ها که به روز نوشتناتون شار‍زشون ميکنه بمونيد

برفی گفت...

نمیدونم تا حالا کامنت گذاشته بودم یا نه..فکر نمیکنم..ولی اینجا رو دوست داشتم...اگر روزی دوباره جایی نوشتین ممنون میشم که ادرستونتو داشته باشم.
اگر امکانش باشه
شاد باشید.

vertigone گفت...

چقدر حيف، من تازه مشتري شده بودم، فالشيست هم كه تعطيل كرد، همخوابگي هم كه ديگه نمي‌نويسه، توهم كه اينجوري. واقعاً متاسفم

غزل گفت...

می فهمم که چه قدر حال مزخرفی داری و حتمن درست ترین کار رو داری انجام می دهی عجیبه من تازه اینجا رو پیدا کرده بودم و داشت ازش خوشم می امد .در مورد پل نیومن دققن همون که شما می گی .
شاید یه روز دوباره وبلاگ زدی و اینجانب اتفاقی وبلاگ ات رو پیدا کردم . به هر حال دل ات خوش

کمانگیر گفت...

ای بابا.

ناشناس گفت...

kare nevısande neveshtane age neveshtı chera mıtarsike befahman ke hastı
hame pesare mıkhan bırun khodeshuno alameye ebadat neshun bedan bad har galatı nkhastan bekonan tarsıdı hame gıyafe vageıto beunan khak bar saret

MOSAFER گفت...

تقریبا مدید مدتی بود می خوندم.
شیوه نگرش ات به موضوع ها برام جالب بود
اما هر آغازی را پایانی است

اينانا گفت...

che heyf shod dostesh dashtam

گل بهار گفت...

بعدا چه جوری پیدات کنیم .از نوشته هات خیلی خوشم می اومد ناگفته های خیلی ها بود

آزاده گفت...

به همین راحتی؟ گاهی لازمه برای چیزایی که دوستشون دارین صبوری به خرج بدین. پس ما چی؟